۵ سوال فلسفی که هیچکس جوابی برای آنها ندارد

۵ سوال فلسفی که هیچکس جوابی برای آن ندارد
5/5 - (4 امتیاز)

دانشمندان، فیلسوفان و متفکران زیادی هستند که راجع به مسائل عجیب و غریب عمیق می شوند و پرسیدن سوالات فلسفی جالب است چرا که به یادمان می اندازد چقدر چیزها هست که از آنها بی خبریم. یک سری سوالات فلسفی شرایط را برای بحث و گفت و گوهای عمیق و طولانی فراهم می آورند. یک سری سوالات فلسفی هم هستند که هیچکس نمی تواند به آنها جوابی قانع کننده و سرراست بدهد. در ادامه ۵ مورد از همین سوالات را برایتان عنوان خواهیم کرد.

۱_ اگر شروعی وجود دارد، قبل از آن چه شکلی بوده؟

دانشمندان در تلاشند تا بفهمند آغاز دنیا کجاست و در این باره نظریه های محکمی دارند. اما این سوال همچنان باقی است که اگر شروعی وجود دارد، قبل ازآن چه شکلی بوده؟ می توانیم حتی بگوییم چندین جهان وجود دارد و چند جهانی در دنیا حاکم است. اما باز هم سوالی که گفتیم بی پاسخ می ماند. شروع همه چیز چه بوده؟ اگر شروعی هست، قبل از آن چه شکلی بوده؟ آیا اصلا می شود به این سوال جواب داد؟ شاید چیزی هست که ما بدان توجه نمی کنیم. اگر ذهن های ما نتوانند چیزی را بدون شروع متصور شوند چه؟ اگر ذات جهان بدون داشتن هیچ نقطه ی شروعی باشد اما ذهن ما نتواند این را درک کند چه؟ سعی می کنیم برای جهان مبدا و آغازی در نظر بگیریم، اما اگر هیچ نقطه ی شروعی وجود نداشته باشد چه؟

حتما بخوانید:   ۵ تاثیر منفی پدر بزرگ مادربزرگ ها بر روی کودکان

۲_ واقعیت چیست؟

یکی از مسائل مهم این است که واقعیت قابل بحث است. واقعیت کاملا چیزی است که از اطلاعات پیرامون خود و همینطور معنایی که به آن باور دارید استنباط می کنید. اگر این ضمیر ناخودآگاه شما باید که واقعیت را خلق می کند چه؟ اگر آگاهی چیزی باشد که وجود جهان را رقم می زند چه؟ این شما تنها نیستید که واقعیت را با ابتنا بر اطلاعات پیرامون تان شکل می دهید، بلکه ضمیر خودآگاه تان نیز این اطلاعاتی که پیرامون تان هستند را خلق می کند. این ایده شاید قابل درک باشد و منطقی به نظر برسد، اما باز هم به سوال: واقعیت چیست؟ می رسیم. وقتی ادعای واقعی بودن چیزی را می کنیم از فیلتر ذهن مان رد شده، از فیلتر ذهن انسان. اگر چیزی برای شما واقعی باشد اما برای دیگران نه، آیا باز هم واقعی تلقی می شود؟ برعکس این قضیه چه؟ اگر چیزی واقعی باشد اما هیچ اثری بر روی کسی نگذارد آیا واقعی است؟

۳_ مردم باید چطور زندگی کنند؟

وقتی کودک هستیم و به بزرگسال ها نگاه می کنیم، فکر می کنیم فهمیده اند که باید چطور زندگی کرد، اما وقتی بزرگ می شویم می بینیم که بزرگسالان چقدر گمشده و سردرگم هستند. انسان ها روی کره ی زمین گذاشته شده اند. اما دلیل آن را نمی دانیم، نمی دانیم هدف مان چیست. اصلا نمی دانیم  فایده و علت همه چیز چیست. به هر فردی روی این کره ی خاکی، همان فردی که خودش گم شده و سردرگم است شیوه ای برای زیستن آموخته شده. هیچ کس علم و راهنمایی اضافه ای نداشته. همه ی آدم ها با تمام دانسته هایشان دارند بهترین عملکردی که می توانند نشان می دهند. هیچ کس شیوه ی درست زندگی کردن را نمی داند. اگر کسی شیوه ی زندگی کردن را به شما بگوید، آن شیوه مبتنی بر تجربه ی درونی خودش است نه واقعیت عینی. بنابراین بهترین شیوه ی زندگی توجه به نظرات دیگران اما در انتها تصمیم گیری فردی است.

حتما بخوانید:   داد زدن چه بلایی بر سر بدن تان می آورد و چطور باید آن را کنترل کنیم 

۴_ آگاهی یا ضمیر خودآگاه چیست؟

حتی وقتی این سوال را می خوانید، چه کسی است که آن را می خواند؟ چه کسی است که از خواندن این مطلب توسط دیگری آگاه است؟ تمام این ها آگاهی است، اما آگاهی دقیقا چیست؟ نمی توانیم ماهیت دقیق آگاهی را مشخص کنیم چراکه نمی توانیم آن را مشاهده کنیم. مثل این می ماند که موج از خود بپرسد ماهیت آب چیست.

آگاهی داشتن نسبت به خودمان مثل این است که شخصیتی در یک رمان خلق کنیم و از این شخصیت بدین طریق آگاه شویم که این شخصیت فکر کند ما شخصیتی هستیم که خلقش کرده ایم.

۵_ آیا اراده ای آزاد داریم؟

اگر داریم، چطور آن را تعریف می کنید؟ آیا اصلا می شود آن را تعریف کرد؟ شاید فکر کنید اراده ی آزاد دارید، که انتخاب هایتان را خودتان می کنید، اما تمام انتخاب هایتان تحت تاثیر یک عامل خارجی یا خاطره است. محیط تان، چیزهایی که در کودکی شاهد آن بوده، و تجربیاتی که داشته اید بر انتخاب هایتان تاثیر می گذارند. تعداد احتمالات بی شمار است، اما نمی توانید تمام آنها را درک کنید. شما فقط چند گزینه پیش رویتان دارید و از بین همان ها انتخاب می کنید. حال چه میزان آزادی در انتخاب کردن دارید؟ چه چیزی گزینه ای را که در یک لحظه ی خاص از آن آگاه می شوید انتخاب می کند؟ ما اراده ی آزاد داریم، اما باید مثل یک عضله به آن تمرین داده شود.

 

 

از سراسر وب

  • کارخانه ظروف یکبارمصرف