۱۰ نشانه جدایی عاطفی و راههای درمان آن

10 نشانه جدایی عاطفی و راههای درمان آن
Rate this post

همکار شما در مورد خستگی زیاد کاری اش با شما صحبت می کند اما شما به جای همدردی کردن با او از اینکه سنگ صبور او باشید ناراحتید. یا شاید همسرتان بخواهد در مورد دعوای اخیرش با شما صحبت کند اما اصلا حوصله گوش دادن به درد دل های او ندارید. نه اینکه نخواهید با آنها همدلی کنید اما گاهی اوقات ارتباط برقرار کردن با دیگران برای شما دشوار است. در این لحظات وارد شدن به دنیای احساسات شما آسان نیست و شما ترجیح می دهید ارتباط خود را قطع کنید. اگر این شرایط برای شما آشناست، ممکن است در حال تجربه جدایی عاطفی باشید.

جدایی عاطفی چیست؟

جدایی عاطفی نوعی قطع ارتباط با خود و دیگران است. شما با آنکه ممکن است از نظر فیزیکی در لحظه حضور داشته باشید از نظر ذهنی با دیگران و احساساتشان قطع ارتباط هستید. جدایی عاطفی ممکن است یک استراتژی طبیعی و داوطلبانه برای تعیین حد و مرزهای واضح باشد. مانند بسیاری از موضوعات زندگی، تعادل و میانه روی کلید اصلی است. اما اگر این عدم ارتباط پیوسته مانع از ارتباطی معنادار بین شما و دیگران شود تبدیل به یک پاسخ منفی می شود.  اگر درگیر جدایی عاطفی هستید، ممکن است در حفظ روابط خود در زندگی با مشکل رو به رو باشید. عدم توانایی در همدلی کردن و ابراز احساسات یک از چالشهای زندگی شماست. افرادی که دچار جدایی عاطفی می شوند خود را برای عدم توانایی در ارتباط با دیگران سرزنش می کنند اما معمولا تقصیر آنها نیست. جدایی عاطفی وقتی به شکل ناسالمی بکار گرفته شود، به شکل یک مکانیزم مقابله ای عمل می کند که افراد را برای آنکه احساس امنیت کند از خود دور نگه می دارد. حتی اگر شده به قیمت بی احساس شدن کامل خود.

عوامل ایجاد کننده جدایی عاطفی چیست؟

جدایی عاطفی خود را به شکل مکانیزم بقا به جهت محافظت از خود در برابر استرسهای بالقوه و نگرانی نشان می دهد. اگر در محیطی بزرگ شده باشید که نشان دادن احساسات، شرم آور تلقی می شده است، ممکن است با گذشت زمان یاد گرفته باشید که چطور احساساتتان را سرکوب کنید تا اینکه این رفتار تبدیل به یک رفلکس ناخودآگاه در شما شده است. این موضوع در بیمارانی که در کودکی دچار ضربه روحی شده یا مورد بی توجهی قرار گرفته اند دیده می شود. آنها برای دوام آوردن در برابر تجارب دردناک یاد می گیرند که خود را از جسم و احساساتشان جدا کنند زیرا تجربه آن شرایط برایشان بسیار دردناک بوده است. در مواجهه با بی توجهی مداوم، استرس یا سوء استفاده، جدایی عاطفی می تواند با اختلالات وابستگی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلال استرس پس از سانحه پیچیده (CPTSD)، یا ضربه های روحی در ارتباط باشد. جدایی عاطفی همچنین خودش را به شکل علامت یک بیماری روانی یا استفاده از داروهای ضد افسردگی نشان دهد.

علایم رایج در جدایی عاطفی

 

در زیر چند مثال از جدایی عاطفی و نحوه بروز آن را در زندگی تان می آوریم:

  • دیگران شما را به چشم فرد همدل نمی بینند

دوستان و خانواده تان در مورد تجارب سخت خود با شما صحبت می کنند. شما میتوانید دردی که می کشند را احساس کنید اما نمیتوانید پاسخ مناسبی برای نشان دادن همدلی خود نشان دهید. از آنجایی که مهربان بودن و گوش دادن به احساسات آنها برای شما دشوار است، آنها شما را بی ادب یا بی توجه تلقی می کنند.

  • در مواجهه با درگیری یا موقعیتهای اجتماعی قطع ارتباط می کنید

وقتی کسی گریه می کند، شما به دنبال گوشی تان می گردید. دورهمی با دوستان برای شما دشوار است زیرا تصور می کنید دیگران از شما انتظارات زیادی دارند که شما نمیتوانید آنها را برآورده کنید. شاید هم به تجارب و داستانهای دردناک دیگران می خندید.

  • دارای مهارتهای ارتباطی نیستید

تشکیل پیوندهای عاطفی معنادار با دیگران نیازمند محبت کردن شما به آنهاست. از آنجایی که نمیتوانید با تمام احساسات خود  یا با  احساسات دیگران ارتباط برقرار کنید، به نظر می رسد نسبت به عزیزان خود بی تفاوتید یا بدتر از آن به آنها بی محلی می کنید. بودن در کنار عزیزانتان برای شما لذت بخش نیست زیرا احساس می کنید در برخی شرایط به خوبی نمیتوانید ارتباط برقرار کنید یا نمیخواهید روابط عمیقی با آنها داشته باشید.

  • در شناسایی احساساتتان مشکل دارید

وقتی در شرایطی هستید که که باید احساسات خود را شناسایی کنید نمیتوانید آنچه در درونتان اتفاق می افتد را به زبان بیاورید. شما تنها میدانید که احساساتتان دردناک و ناخوشایند هستند. شما نمیتوانید بین احساساتتان تفاوت قائل شوید و آنها را به صورت احساسات ناراحتی، خشم یا ترس طبقه بندی کنید.

  • به اشتراک گذاشتن تجارب خود با دیگران ساده نیست

وقتی نزدیک تان میخواهند در مورد چالشهای شما بدانند احساسات خود را سرکوب کرده و کارتان را کم اهمیت نشان می دهید.  حتی تجارب خوبتان را. شما وقتی تنها هستید نیز از نظر احساسی در اختیار خودتان قرار ندارید. ترجیح می دهد حواس خود را پرت کرده و از احساساتتان دوری کنید.

 

  • احساس واقعی نبودن برایتان طبیعی است

مسخ شخصیت زمانی رخ می دهد که شما دائما احساس می کنید خودتان یا اطرافیان تان حقیقی نیستید. افراد، وقایع و اشیا به نظر شما مبهم می رسند. به نظر می رسد شما چیزی را احساس نمی کنید. از آنجایی که به شدت از وقایع اطراف خود جدا هستید، با افکار، احساسات و عواطفتان قطع ارتباط هستید

  • در به زبان آوردن نیازها و خواسته هایتان مشکل دارید

وقتی همسرتان از شما درباره نیازهایتان در رابطه می پرسد، هیچ ذهنیتی ندارید. درک اینکه در لحظه چه احساسی دارید برایتان آسان نیست و کمتر احساساتی که در آینده باعث خجالت یا ناراحتی شما می شوند را بیان می کنید. از آنجایی که احساساتتان را به شدت سرکوب می کنید، نمیتوانید انتظارات خود را به دیگران بگویید زیرا از آنها فرار می کنید.

  • نمیتوانید حد و مرز تعیین کنید

اگر میخواهید به جای حد و مرز تعیین کردن به دل دیگران راه بیایید، این ناتوانی در مراقبت از خود، نشانه جدایی عاطفی است. اگر نمیتوانید از خودتان دفاع کنید پس نیازهای خود را انکار کرده و در نتیجه خواسته های عاطفی خود را نادیده می گیرید.

  • از خود انتقاد می کنید

جدایی عاطفی باعث می شود مرتبا از خودتان انتقاد کرده و انگیزه ای برای تکمیل کارهایتان نداشته باشید. بیش از حد انتقاد کردن از خود منجر به گرایشات کمال گرایی و باوری نادرست می شود که شما به درد هیچ کاری نمی خورید

  • از اینکه دیگران از شما تعریف کنند خوشحال نمی شوید

اینکه بتوانید تعریفهای دیگران از خودتان را پذیرا باشید بدان معناست که شما جنبه های مثبت خود را می پذیرید. اما برای افرادی که دچار جدایی عاطفی هستند، ابراز کردن خوشحالی ناشی از شنیدن تعریف دیگران عجیب است. برعکس شما در شنیدن نظرات منفی دیگران راحتتر هستید.

راههای غلبه کردن بر جدایی عاطفی

غلبه کردن بر جدایی عاطفی تا زمانی که احساساتتان را شناسایی نکنید امکان پذیر نیست. آهسته شروع کنید. پذیرفتن احساساتی که تا قبل از این غیرقابل تحمل بوده اند زمان می برد. درست همانگونه که بی توجهی دیدن و ضربه های روحی ما را تغییر می دهد، ما نیز می توانیم از تجارب سخت درس بگیریم و تغییر کنیم. وقتی احساساتتان برانگیخته می شوند آنها را در خود شناسایی کنید. کلماتی برای بیان احساساتتان بیابید. حد و مرزهای سالم مانند نه گفتن را بیاموزید و اجازه دهید دیگران از شما تعریف کنند.

فعالیتهای خود مراقبتی و مهارتهای عشق ورزی به خود، که در شناسایی جدایی عاطفی و ساخت مجدد رابطه ای قوی مخصوصا با خودتان موثر است را انجام دهید. مثلا میتوانید یوگا، نقاشی، هنر درمانی یا حیوان درمانی کنید. انجام این فعالیتها باعث می شود با خودتان ارتباط بگیرید و نسبت به عوامل محرکی که باعث جدایی عاطفی در شما می شوند آگاه شوید. برای آگاهی از جدایی عاطفی در خود، درک نقاط درد اهمیت زیادی دارد زیرا میتوانید پاسخی سالمتر را بیابید که بیشتر به درد شما می خورد.

زمانی که بتوانید احساساتتان را ابراز کنید گام بعدی انجام تکنیکی است که جسم و ذهن شما را به لحظه حال متصل می کند. این کار را میتواند با بیان جملات تاکیدی مثبت مانند « من در این لحظه در امان هستم» انجام دهید. آموزش مجدد مغز و بدن خود برای احساس امنیت کردن در دنیا بخشی کلیدی در درمان ضربه های روحی گذشته و برقراری ارتباط عاطفی بیشتر با دنیاست.

در آخر، اگر شما دچار جدایی عاطفی شده اید، لازم نیست این بار را به تنهایی بکشید. شما باید احساساتتان را با افردی که به آنها اعتماد دارید، مانند والدین، دوستان، خانوده یا مشاور در میان بگذارید. آنها به شما در ایجاد روابطی که در آنها دیده و شنیده و ادراک می شوید کمک می کنند.

خلاصه

جدایی عاطفی مانع از نزدیک شدن شما به دیگران می شود اما نباید لزوما تبدیل به یک سد روانی شود. شناسایی احساسات و پیچیدگی های زیبای درونی تان آغاز ارتباط دوباره با خود و دیگران است. پشتکار داشتن، تمرین کردن  و صبور بودن برای درمان این مشکل لازمند. با آنکه روند درمان گاهی دردناک و ناراحت کننده است، زیرا نیاز به روبه رو شدن با چیزهایی دارد که از آنها دوری می کنید، اما میتواند لذت، آزادی، آرامش و ارتباط بیشتر با خود و دیگران را به ارمغان بیاورد.

 

از سراسر وب

  • کارخانه ظروف یکبارمصرف

به نام خدای رنگین کمان 🌈 برای مردم ایران

X